اهانت معاون سازمان محیط زیست کشور به مردم لرستان

اهانت معاون سازمان محیط زیست کشور به مردم لرستان

دیروز داشتم اتفاقی روزنامه تهران امروز رو ورق میزدم که به یه مطلبی برخورد کردم در مورد شکار و بریدن زبان خرس ها در لرستان شروع کردم به خوندن تا رسیدم به جایی که معاون سازمان محیط زیست کشور در این مورد اظهار نظر کرده بود من عین همون نوشته ای که تو روزنامه بود رو واستون میزارم خودتون قضاوت کنین !

روزنامه تهران امروز تاریخ دوشنبه ۱۵/۶/۸۹ صفحه ۱۵

” «محمدباقر صدوق» معاون محيط طبيعي سازمان محيط زيست كشور در گفت‌وگو با تهران‌امروز دليل اين مسئله را عدم رشد فرهنگ مردم منطقه مي‌داند.”

عکس در ادامه مطلب

ادامه‌ی این نوشته را بخوانید

محکومیت نماینده ی سابق کوهدشت در مجلس به سه ماه حبس.

به حکم دادسرای عمومی و انقلاب تهران ویژه کارکنان دولت، علی امامی راد به اتهام نشر اکاذیب و اهانت به رئیس دفتر نظارت و بازرسی انتخابات لرستان و تشویش اذهان عمومی به تحمل سه ماه حبس محکوم گردید.

ادامه‌ی این نوشته را بخوانید

انتخابات ریاست جمهوری و دو کاندیدای لر

مجتبی هیودی در وبلاگ مندیر بهارون نوشته است:

یکسال از انتخابات ۸۸ و حواشی آن می گذرد. حواشی که شاید از متن هم مهمتر شدند و آن شد که نباید! تقریبا از آن فضای احساسی انتخابات و پس از انتخابات دور شده ایم، اگر از نگاه یک لر به انتخابات و نامزدهای ریاست جمهوری دهم نگاه کنیم ذکر چند نکته خالی از لطف نیست:

ادامه‌ی این نوشته را بخوانید

اخراج لرهای بختیاری شورای شهر اهواز

پنج عضو شورای اسلامی شهر اهواز از سوی وزارت کشور سلب عضویت شدند که در این میان، نام چهار تن از پنج بختیاری عضو این شورا به چشم می خورد.

به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنا نیوز)، شایعه سلب عضویت این افراد که از چند روز پیش در محافل سیاسی شهر اهواز پیچیده بود و با ناباوری روبرو شد،روز ۹ شهریور ۱۳۸۹ (در ساعت ۱۰ و ۴۳ دقیقه) روی خروجی خبرگزاری رسمی مهر (وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی) قرار گرفت.

ادامه‌ی این نوشته را بخوانید

هاوار!!…”زون”را با چه خطی بنویسم!؟!

عزت اله علی پور :
…وقتی لبریز از مقام ها و مویه های زخمی پدر است و «تَمدار بِیت»* های غمگنانه ی مادر، وقتی تن و باطن و حال و هوای هميشگي شاعرانه اش بومی ست، وقتی یا هر وقتی دیگر، چه می دانم درونش آشوب شعر می شود و دلش له له می زند برای چیدمان چند واژه شاعرانه و شعر امان از دل و دستش می برّد، سلانه سلانه راه می افتد و کلمات بومی اش را کنار هم می چیند و مي چيند…….اين جا شعر شروع مي شود و شاعر بومي سرا تکرار کنان بیت بیت سروده هایش را شفاهن در دایره ی ذهن و زبان خود می چرخاند وضبط مي كند. اما همین شاعر بومی وقتی می خوا هد همان چند بیت چیدمانی بومی را به نام شعر ياد داشت كند، با تمام شعور شاعرانه، چرخی می زند و برگه را میان مشت عصبی اش مچاله کرده جار می زند كه ، های !.. مدعیان زبان و ادبیات فولکلور،”زُون”را ،”زُون”خودم را با چه خطي باید بنویسم!؟!
ادامه‌ی این نوشته را بخوانید

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.